در اوقات فراغت
چون که اوقات فراقت آمد
فصل بلوای کسالت آمد
عوض شکوه ی دل ول دادن
حرص بیهوده به منزل دادن
آه افسوس کشیدن بی خود
که چرا وضع من این جوری شد؟
همه اعضای بدن خاراندن
روز و شب داخل منزل ماندن
شست و سبابه به بینی بردن
دائما تخمه شکستن خوردن
چای با لیوان مصرف کردن
توی بی حوصلگی کف کردن
ای خوشا خواندن یک صفحه کتاب
بردن از یاد چنین وضع کتاب
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۰/۲۲ ساعت 1:34 PM توسط tAkseTareh
|
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم